|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 14:12 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
||
|
|
|
|
|
اس ام اس مخصوص شب یلدا
============ =====
============ =====
چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم
پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . . . . .
بدی هام منو ببخش...
خوشحال میشن. نگران هزینشم نباش یه شب كه هزار شب نمیشه. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 15:7 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
||
|
|
|
|
|
در پاسخ به تقاضایی دوستان همشهری عزیز ما برای دعوت گروه سرود پژواک سکوت میتوانند همه روزه به وقت اداری با
شماره تلفن۵۵۱۷۹۶۸ با روابط عمومی کانون ناشنوایان ملا علی اکبر- پلاک۱۷۳ کانون ناشنوایان تبریز مراجعه نمایند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:52 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
||
|
|
|
|
|
. ![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 14:2 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
||
|
|
|
|
|
ابر و ابریشم و عشق
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم ((لطیف)) تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم . خوب یادم هست از بهشت که آمدم ، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم . بس که لطیف بودم ، توی مشت دنیا جا نمی شدم . اما زمین تیره بود . کدر بود ، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد . و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر. من سنگ شدم و سد و دیوار . دیگر نور از من نمی گذرد ، دیگر آب از من عبور نمی کند ، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد. حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش ، چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام ، گریه نمی کنم تا تمام نشود ، می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد. یا لطیف ! این رسم دنیاست که اشک ، سنگ ریزه شود و روح ، سنگ و صخره ؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟ وقتی تیره ایم ، وقتی سراپا کدریم به چشم می آییم و دیده می شویم ، اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد ، ناپدید می شود. یا لطیف ! کاشکی دوباره ، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا من می چکدیم و می وزیدم و ناپدید می شدم ، مثل هوا که ناپدید است ، مثل خودت که ناپیدایی ... یا لطیف ! مشتی ، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ...
نویسنده: عرفان نظرآهاری منبع: در سینه ات نهنگی می تپد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 7:33 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است. در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد
در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد
در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد.
لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 23:53 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
||
|
|
|
|
|
ريسك پذيري
دو تا دانه توي خاك حاصلخيز بهاري كنار هم نشسته بودند. دانه اولي گفت: من مي خواهم رشد كنم! من مي خواهم ريشه هايم را هر چه عميق تر در دل خاك فرو كنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش كنم... من مي خواهم شكوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم... من مي خواهم گرماي آفتاب را روي صورت و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگ هايم احساس كنم! و بدين ترتيب دانه روئيد. دانه دومي گفت: من مي ترسم. اگر من ريشه هايم را به دل خاك سياه فرو كنم، نمي دانم كه در آن تاريكي با چه چيزهائي روبرو خواهم شد. اگر از ميان خاك سفت بالاي سرم را نگاه كنم، امكان دارد شاخه هاي لطيفم آسيب ببينند... چه خواهم كرد اگر شكوفه هايم باز شوند و ماري قصد خوردن آنها را كند؟ تازه، اگر قرار باشد شكوفه هايم به گل ننشينند، احتمال دارد بچه كوچكي مرا از ريشه بيرون بكشد. نه، همان بهتر كه منتظر بمانم تا فرصت بهتري نصيبم شود. و بدين ترتيب دانه منتظر ماند. مرغ خانگي كه براي يافتن غذا مشغول كند و كاو زمين بود دانه را ديد و در يك چشم بر هم زدن قورتش داد.
آن عده از انسان ها كه از حركت و رشد مي ترسند، به وسيله زندگي بلعيده مي شوند.
"پتي هنسن |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 8:5 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||
|
|||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 13:29 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
|||||||||||||||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:29 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:8 توسط کانون ناشنوایان استان آذربایجانشرقی
|
|
||||